چه کسی جرئت داوری خواهد داشت؟ چه کسی آنقدر به داوریاش اطمینان دارد که بیپروا بیانش کند؟ ما چطور متنها را میخوانیم؟ چطور متنها را میسنجیم؟ و چطور با متن، چیزی خارج از متن را میشناسیم؟ برای فهم ادبیات علومی را دست و پا کردهایم؛ وزن شعر را با عروض میشناسیم، برای قافیهاش قواعدی تعیین کردهایم، شکلی برای نوشتن تاریخش یافتهایم، فرمش را یک جور طبقهبندی کردهایم و محتوایش را جوری دیگر. کوشیدهایم به شکلهای مختلف، این «ادبیات» را -که یک «کل» بزرگ است- طبقهبندی کنیم؛ به شکلی که با تجزیهاش، شناختش ممکن شود. اما این علوم چه ربطی به داوری دارند؟ کجا پای قضاوت باز میشود؟ میدان توصیف و تجویز را چطور باید تشخیص داد؟ و از اینها مهمتر، ادبیات و علوم ادبی و نقد ادبی، چطور به چیزی خارج از متن متصل میشوند؟ چطور به ما کمک میکنند چیزی را بفهمیم، توصیفش کنیم و به داوریاش بنشینیم؟
این کارگاه مجالی برای فکر کردن به این پرسشهاست. قرار است با هم حرف بزنیم و به شکلهای مختلفِ «شناختِ» ادبیات و روشهای متفاوتِ «قضاوتِ» متن ادبی فکر کنیم. تاریخ نقد ادبی، برای ما تنها تذکری است که شکلهای پیشین فهم و داوری را یادآوری میکند. ما قرار نیست در تاریخ متمرکز شویم، ما میخواهیم به شکل خودمان، مسائلمان را پیش بکشیم.