«ما کجا ایستادهایم؟» این پرسش، مهمترین پرسش معاصر ماست. از لحظهٔ شکست شاه اسماعیل در چالدران، از دیدار عباسمیرزا با فرستادهٔ فرانسوی، و از معاهدات ترکمانچای و گلستان تا امروز، همین پرسش «کجا ایستادهایم؟» است که این لحظات سرنوشتساز را به یکدیگر پیوند میدهد و کلیت تاریخ معاصر ما را میسازد.
این پرسش، تاریخ ما را به اکنون میآورد و نسبتهای ما ــ بهعنوان انسان ایرانی-اسلامی ــ را با عالَم آشکار میکند. انسان جز «نِسَب» چیزی نیست؛ و اگر میخواهیم سرنوشت خود را خود تعیین کنیم، باید نسبتهای خویش را با خود و با عالَم غرب بازشناسیم. در آشکار ساختن همین نسبتهاست که میتوانیم خویشتن خویش را دوباره کشف کنیم.
برای پاسخ دادن، گریزی از طرح این پرسشها نیست: غرب کجاست؟ تجدد چیست که بر تمام عالم مسلط شده است؟ نسبت ما با غرب و تجدد چیست؟ ما پیش از رخداد مشروطه، با غرب نسبتی داریم که به آن نیندیشیدهایم.
و پرسشی کلیدی که زبان ما را مشخص میکند؛ جامعهشناسی چه نسبتی با ما دارد جامعهشناسی زبان عالم تجدد است و ما گریزی از همزبانی با جامعهشناسی نداریم. امروزه جریان مسلط علوم اجتماعی پاسخی روشن برای این پرسشها ندارد و تنها میگوید: «ما در حال گذاریم.» اما ما میخواهیم به «حاشیهها» برویم و پاسخی تأملبرانگیزتر بیابیم؛ پاسخی که فراتر از واژهٔ مبهم «گذار» باشد.
از بنیادیترین پرسش آغاز خواهیم کرد: ایران کجاست و ما کهایم؟ سپس خواهیم پرسید غرب کجاست؟ تا در پایان روشن شود آیا «جایگاه» کنونی ما از آغاز چنین بوده یا به چنین «جایگاهی» رانده شدهایم.
خواهیم کوشید با همزبانی با جامعهشناسی ــ که زبان عالم تجدد است ــ به این پرسشها پاسخ دهیم. «کجا ایستادهایم؟» پرسشی است که آیندهٔ ایران را شکل خواهد داد.