حتما تا به حال کسی را دیده اید که به خاطر زیادی تمیز بودن، به او میگویند وسواسی. یا کودکی که بخاطر هیجان و انرژی زیادش بیش فعال نامیده میشود، یا کسی که مدتیست از خانه بیرون نیامده و میگویند لابد افسرده شده است!!... آیا واقعا به کار بردن این کلمات برای توصیف افراد درست است؟ تا به حال به معنی کلمات فکر کردید؟در روانشناسی به طور خاص بسیار به معنی کلمات اهمیت داده میشود. برای اختلالتی همچون وسواس یا بیش فعالی تعاریف دقیقی ارائه داده میشود و سعی میکنند از این کلمات به درستی استفاده کنند.در این کارگاه میخواهیم با توجه ویژه به "کلمات" در این باره صحبت کنیم که چالش های حوزه روانشناسی و اختلالات و بیماری ها دقیقا چه ویژگی هایی دارند و چگونه دسته بندی میشوند؟ آیا هر مشکل روانی را باید اختلال بنامیم؟ یا قضیه پیچیده تر از این حرفهاست!مطمئنیم 100 یا 200 سال پیش، کسی اسم بیماری افسردگی یا وسواس به گوشش نخورده بود. پس چه شد که الان برای آنها انواع روش های درمانی ارائه میشود؟ بواسطه یک مطالعه موردی میخواهیم بدانیم اساسا برای تبدیل یک مشکل روانی به "بیماری" یا "اختلال" در علم روانشناسی چه فرایندی طی شده و برا ورود یه چیز جدید به دسته بندی اختلالات چه اتفاقی میافتد؟ دیگران چه واکنشی به این تغییرات دارند؟اگر در رابطه با سوالات بالا کنجکاو هستید، منتظرتان هستم!